سفر به یزد

سفر یزد هم به پایان رسید.

سفری بسیار نیک و دلپذیر از مهریز تا اردکان، در دل روستاهای کویری

دیدن کویر،آسمان آبی و شگفت انگیزش، روستاهایی تاریخی با مردمانی بسیار میهمانواز و صمیمی

آشنایی با مردمانی پاک سرشت و مهربان

سپاس بی کران از مهربانی و محبت های جبران نشدنی دوستان جدیدمان : آقای پایدار اردکانی عزیز، آقای جهازی، آقای شاکری ، دایی رستم ، لیلای عزیز و  دوستان زرتشتی مان در مزرعه کلانتر

این سفر هم مثل بقیه پایان گرفت. بعد از روستای مزرعه کلانتر به دو راهی رسیدیم که یکطرف به سمت چوپانان و خور و بیانک می رفت و مسیر مقابل به سمت اردکان و تهران (یعنی پایان سفر). تنها آرزوم در اون لحظه این بود که مسیر چوپانان رو بگیرم و برم. فقط برم! ولی حالا پشت میز کارم نشستم و به زندگی کوفتی روزمره ام برگشتم!

گزارش برنامه رو در روزهای اخیر از همینجا ببینید. فعلا

روایت اقای پایدار از سفر ما به اردکان

دیدار از پیر چک چک

از تهران تا اردکان



رکاب می زنم، پس هستم!

چند روزیست که خبر طراحی دوچرخه اسلامی برای بانوان گوش به گوش می چرخد. در واقع سه چرخه ای برای بانوان...

چند نفر از مغزهای جامعه نشستند کنار هم و بعد چهار ماه به قول خودشان ترکاندند.عقل کل هایی که تا به حال پاشون به رکاب نخورده است. متفکرانی که حس من و امثال من را زمانی که رکاب می زنیم نمی توانند در اتاقهای فکرشان  درک کنند. حس رهایی، حس اینکه انگار زندگی ات در دستهای خودت هست  و خودت کنترلش می کنی. نه کس دیگر، آنهم در جایی که پر است از نگاههای خیره، نگاههای تحقیر امیز و تحسین آمیز مردسالارانه.

این سه چرخه با پیش فرض محدودیت و محرومیت  پر است از تحقیر.

 تحقیر به توانایی جسمی من به عنوان زن:

تو از پس کنترل دوچرخ بر نمی ایی، پس باید چرخ کمکی داشته باشی کودک من!

تحقیر به شعور اجتماعی و جنسی من:

تو از پس حفاظت از خودت بر نمی ایی، پس من دورتا دورت؛ مخصوصا آنجاهایی که از لحاظ شرعی مشکل دارد،  حصار می کشم.

شاید اگر اسم این دوچرخه ، دوچرخه اسلامی برای بانوان نبود اینقدر حساسیت برانگیز نمی شد و هرکسی که دلش می خواست از آن  استفاده می کرد.چه مرد، چه زن

ولی حرف از تفکیک هاست.

صحبت از برساختن تفکیک برای ابزاریست که هیچ کجای دنیا جز اندکی تغییرات سخنی از آن نیست.

عقل کلهایی که این سه چرخه را طراحی کرده اند پیش خودشان فکر نکردند چنین چیزی در فضاهای عمومی بیشتر جلب توجه می کند و باعث خجالت و آزار زنان می شود.

نهاد قدرت با چنین اقداماتی در نظر دارد به قول خودش گروههایی مثل زنان را از حاشیه در بیاورد، در صورتی که با چنین لطفهایی در حاشیه بودن زنان را تشدید و تثبیت می کند.

امر دوچرخه سواری به عنوان عمل اجتماعی باید در جامعه و مردم نهادینه شود و کاری نیست که دولت و سیاست گذاری از عهده آن بر بیاد. دولت تنها باید به عنوان متولی زیر ساختها را آماده کند و همانقدر که  قوه قهریه اش را به کار نبند برای ما بانوان دوچرخه سوار کافی است(قربون دستش نمی خواد فرهنگ سازی کنه! )

من و بسیاری از دوستان من در حال حاضر خیابانها و کوچه پس کوچه های تهران و شهرستانها را رکاب می زنیم، هرچند تعدامان کم است ولی امیدواریم تعدادمان بیشتر و بیشتر شود تا آنروز که چشمها و نگاههای خیره به من، نه به عنوان یک زن دوچرخه سوار، بلکه به عنوان دوچرخه سوار عادت کند.


روایت عکسهای احسان از دیر گچین

علی رغم هشدارهای هواشناسی مبنی بر بارندگی شدید و انصراف تعدادی از دوستان با امیر تصمیم گرفتیم بزنیم به دل جاده! آخه لا مذهب بدجوری جاده خیس رو طلب کرده بودیم، شایدم جاده ما رو طلبیده بود. سفرمون دو روزه، ولی بسیار دلچسب ،پرانرژی و پر از رفاقت بود. اینم روایت تصویری از سفر ما به دیر گچین!


شروع سفر و امیر نایلون پیچ شده

امیر آقا ، نایلون پیچ شده!

خیابان فدائیان اسلام و خیسی شهر!

من!نان داغ! نگاه خیره!

بفرما فلافل داغ برادر!

اگه گفتین چندتا دوچرخه سوار تو چشمای امیرآقا هستش؟

مهدی به رنگ جاده!

شادی رو ببینید.در جاده موج می زند!

سکوت می کنم.خودتون قضاوت کنید!

دیگر هیچ!


نامردهاااااااااااااا.پس من چی؟؟

شادمان از رسیدن به دیر

زندگی شعله می خواهد!

 زندگی چای داغ هم می خواد.

تخم مرغها قبل از عمل

بعد از عمل!

دوچرخه سواری در دیر

پشت بام دیر گچین و رویای به تصویر کشیده شدن!



تنها عکس دسته جمعی(احسانم هستاااااااا)

خداحافظ دیر وسیع و دوست داشتنی من!


تابش آفتاب در بازگشت

پیرمردها؛همیشه در کادر؛ ورامین

عصر جمعه؛ شام خداحافظی

عکسهای بازدید ما از نگارخانه سنگسر به روایت جناب نادعلیان عزیز












برای دیدن همه عکسها به اینجا بروید.