
چند روزیست که خبر طراحی دوچرخه اسلامی برای بانوان گوش به گوش می چرخد. در
واقع سه چرخه ای برای بانوان...
چند نفر از مغزهای جامعه نشستند کنار هم و بعد چهار ماه به قول خودشان ترکاندند.عقل
کل هایی که تا به حال پاشون به رکاب نخورده است. متفکرانی که حس من و امثال من را
زمانی که رکاب می زنیم نمی توانند در اتاقهای فکرشان درک کنند. حس رهایی، حس اینکه انگار زندگی ات
در دستهای خودت هست و خودت کنترلش می
کنی. نه کس دیگر، آنهم در جایی که پر است از نگاههای خیره، نگاههای تحقیر امیز و
تحسین آمیز مردسالارانه.
این سه چرخه با پیش فرض محدودیت و محرومیت پر است از تحقیر.
تحقیر به توانایی جسمی من به عنوان زن:
تو از پس کنترل دوچرخ بر نمی ایی، پس باید چرخ کمکی داشته باشی کودک من!
تحقیر به شعور اجتماعی و جنسی من:
تو از پس حفاظت از خودت بر نمی ایی، پس من دورتا دورت؛ مخصوصا آنجاهایی که از
لحاظ شرعی مشکل دارد، حصار می کشم.
شاید اگر اسم این دوچرخه ، دوچرخه اسلامی برای بانوان نبود اینقدر حساسیت
برانگیز نمی شد و هرکسی که دلش می خواست از آن استفاده می کرد.چه مرد، چه زن
ولی حرف از تفکیک هاست.
صحبت از برساختن تفکیک برای ابزاریست که هیچ کجای دنیا جز اندکی تغییرات سخنی
از آن نیست.
عقل کلهایی که این سه چرخه را طراحی کرده اند پیش خودشان فکر نکردند چنین چیزی
در فضاهای عمومی بیشتر جلب توجه می کند و باعث خجالت و آزار زنان می شود.
نهاد قدرت با چنین اقداماتی در نظر دارد به قول خودش گروههایی مثل زنان را از
حاشیه در بیاورد، در صورتی که با چنین لطفهایی در حاشیه بودن زنان را تشدید و
تثبیت می کند.
امر دوچرخه سواری به عنوان عمل اجتماعی باید در جامعه و مردم نهادینه شود و
کاری نیست که دولت و سیاست گذاری از عهده آن بر بیاد. دولت تنها باید به عنوان
متولی زیر ساختها را آماده کند و همانقدر که قوه قهریه اش را به کار نبند برای ما بانوان
دوچرخه سوار کافی است(قربون دستش نمی خواد فرهنگ سازی کنه! )
من و بسیاری از دوستان من در حال حاضر خیابانها و
کوچه پس کوچه های تهران و شهرستانها را رکاب می زنیم، هرچند تعدامان کم است ولی
امیدواریم تعدادمان بیشتر و بیشتر شود تا آنروز که چشمها و نگاههای خیره به من، نه
به عنوان یک زن دوچرخه سوار، بلکه به عنوان دوچرخه سوار عادت کند.